محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
595
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و معتدل : ميان آن هر دو آن است كه كيفيت آن ، كيفيت نبض معتدل است . و دلالت بر اعتدال حال خون و روح مىنمايد در حرارت و برودت . جنس هشتم : از اجناس عشرهء دالهء بسيطهء نبض مأخوذ از احوال استواء آن و اختلاف در آن است و « استواء » ، آن است « 1 » كه قرعات آن اجزاء انامل را ، متشابه باشد در پنج حالت خود كه عِظَم و صِغَر و قوّت و ضعف و سرعت و بطء و تواتر و تفاوت و صلابت و لين باشند . و « مختلف » ، آن [ است ] كه قرعات آن متشابه نباشد در آن احوال خمسه كه راجع به اين پنج امر است : [ 1 - ] جنس مأخوذ از حال مقدار و [ 2 - ] جنس مأخوذ از حال قوّت و [ 3 - ] جنس مأخوذ از حال حركت و [ 4 - ] جنس مأخوذ از حال زمان سكون و [ 5 - ] جنس مأخوذ از حال قوام آلت ؛ زيرا كه ظاهرتر چيزى كه واقع مىشود به سبب استواء و اختلاف ، اين اجناس خمسه است . و امّا جنس وزن ، بسيار دشوار است ادراك آن ؛ چه جاى استواء و اختلاف در آن « 2 » . و امّا جنس مأخوذ از حال چيزى كه محتوى است بر آن عرق ، ظاهر آن است كه آن واقع نمىگردد مگر به تدريج در زمان طويل بسيار ؛ پس ممكن نيست ادراك آن ؛ زيرا كه مستبعَد است كه مختلف گردد در مدّت دو نبضه و يا سه نبضه به اين حيثيت كه ظاهر گردد در حس ، و امّا اختلاف يك نبضه در آن از محالات [ ا ] ست . و امّا جنس مأخوذ از حال ملمس ، پس وقوع اختلاف به حيثيتى كه ظاهر گردد در حس ، بعيد است . و امّا جنس نظام و غير نظام ، پس به درستى كه مختلف در آن ، نوعى است از غير منتظم ؛ پس مىباشد اعتبارات استواء و اختلاف در آن هر دو ، داخل در نظام و مقابل آن . و نبض مستوى : دلالت مىكند بر حسن و نيكويى حال بدن ؛ به جهت آن كه سبب آن ، جريان اسباب آن احوال است بر اعتدال . و مختلف « 3 » : دلالت به ضدّ نيكويى حال بدن مىنمايد ؛ يعنى بر سوء حال بدن مىنمايد .
--> ( 1 ) . ب : ( است ) حذف شده . ( 2 ) . الف : آن را . ( 3 ) . ب : و امّا مختلف .